روان پرستار

برای ثبت و ضبط تجارب بیست ساله کار با بیماران بخش روان

روان پرستار

برای ثبت و ضبط تجارب بیست ساله کار با بیماران بخش روان

ه گزارش خبرنگار ...، "چشمانش را به صفحه مانیتور دوخته بود و نمی دانست چه جمله ای را تایپ کند. سرش گیج می رفت و نمی توانست آنچه را که در مقابلش می بیند باور کند. کمی مکث کرد. دستانش را بالا برد و آب دهانش را قورت داد. دستانش را روی میز گذاشت تا انگشتانش دکمه های کیبورد را احساس کند. چشمانش را که باز می کرد روی صفحه نوشته بود: بله! پیشنهادتو قبول می کنم!" 

در خواب هم نمی توانست تصور آن را بکند که فردی که در یکی از کشورهای اروپایی زندگی و در رشته مهندسی تحصیل می کند به همین راحتی از او خواستگاری کند. آن شب تا صبح چشم بر هم نزد. از خوشحالی خوابش نمی برد... 

این ها جملاتی بود که از زبان فریبا (س) در یکی از دادگاه های خانواده در حالی که اشک می ریخت می شنیدم. به گفته خودش آن شب که به خواستگاری اینترنتی مهندس جوان فرنگ رفته که بعدها مشخص شد تا دیپلم بیشتر درس نخوانده است و در یکی از مناطق جنوبی شهر زندگی می کند، جواب مثبت داد، مهر بدبختی را پای کتاب زندگی نکبت بار خود زده است. فریبا از غصه هایش می گفت و اینکه بعد از فهمیدن دروغ های "داوود" به دلیل دلبستگی به او نتوانسته بود از او دل بکند اما حالا بعد از 4 سال زندگی و با داشتن دختری 2 ساله باید پله های دادگاه را بالا و پایین برود تا طلاق خود را از همسر معتادش بگیرد... 

فرهاد (م) هم وضعیتی بهتر ندارد. وی که با نامزدش در یکی از پارک های تهران آشنا شده است از رفتارهای زننده وی گلایه دارد و به دادگاه آمده است تا با نامزدش برای همیشه خداحافظی کند. فرهاد از کرده خود پشیمان است زیرا معتقد است که ظاهر تمام آن چیزی که برای شناخت لازم است را ندارد و برای ازدواج باید تحقیق بیشتری کرد. 

خانم احسانی، زنی که با دختر 18 ساله اش برای گرفتن طلاق غیابی او به دادگاه مراجعه کرده است ورود به دنیای مجازی را نابود کننده زندگی جوان ها می داند. وی می گوید:" از وقتی دخترم شیفته پسری در اینترنت شد به خواستگارانش جواب مثبت نداد و ما مجبور شدیم با اصرار، او را به عقد پسری در خارج از ایران درآوریم. حالا کمتر از دو ماه که از عقدشان گذشته متوجه شدیم که او شیاد است و دختران زیادی را با این روش بدبخت کرده است." 

واقعیت اینست که شاید بتوان تغییراتی در شیوه ازدواج جوانان را یکی از تبعات ورود این فناوری در ایران دانست که به «ازدواج‌های اینترنتی» مرسوم شده‌اند اما مساله مهم در این میان این است که آیا می‌توان اشتراک سلیقه افراد در «چت‌روم» را نخستین گام برای ازدواج دانست؟ 

حجت الاسلام مرتضی بذرافشان، دکترای علوم اسلامی و مشاور امور خانواده در این باره می گوید: ازدواج های خیابانی و حتی ازدواج های دانشجویی اگر بدون شناخت باشد، نتیجه منفی دارد. هرچه شناخت، کمتر باشد، آثار منفی آن بر ازدواج بیشتر و هرچه شناخت بیشتر باشد، استحکام زندگی بیشتر است. 

وی ادامه می دهد: ازدواج هایی که براساس شناخت تلفنی، اینترنتی و یا خیابانی باشد، نتیجه خوبی ندارد چرا که در ازدواج های اینترنتی شناخت دو طرف از یکدیگر کم است. 

وی معتقد است که در دوستی های اینترنتی خاطرات گذشته در ذهن دختر می ماند و اگر ازدواج کند، تمام خاطرات آن دوران را حفظ می کند. نمی تواند علاقه واقعی به شوهرش پیدا کند و روابط بین زن و شوهر سرد می شود. لذا نمی تواند ازدواج موفقی داشته باشد. 

اما آمارهای چاپ شده در نشریات نشان می‌دهد که نزدیک به 10 درصد کاربران اینترنتی با جنس مخالف چت می‌کنند و البته بسیاری از این چت‌ها به ازدواج ختم نمی‌شود. همچنین یک بررسی اعلام کرده که نزدیک به 70 درصد چت‌روم‌ها در اختیار جوانان ایرانی قرار دارد. این آمار حتی بیش از کشورهای پیشرفته است. حتی به طور غیررسمی گفته می‌شود که 80 درصد دانشجویان در معرض خطر اعتیاد به اینترنت هستند. این امر نشان می‌دهد که فضای ارتباطات میان فردی در جامعه در حال تغییر است و یکی از پیامدهای این تغییر، در نحوه آشنایی دختران و پسران برای ازدواج منعکس ‌می‌شود. 

دکتر سیما فردوسی، روانشناس و استاد دانشگاه در خصوص ریشه اصلی این مشکلات و اینکه چرا جوانان به این نوع ازدواج ها روی آورده اند به خبرنگار جهان می گوید: باید بگوییم که جوان ها در ابتدای آشنایی خود در خیابان و یا فضاهای مجازی ممکن است قصد ازدواج نداشته باشند اما بعد از آشنایی و ملاقات کم کم دلبستگی ایجاد می شود و با سبک و سنگین کردن تصمیم می گیرند که با هم ازدواج کند. بنابراین می توان گفت بیشتر اینگونه ازدواج ها بر اساس احساسات آنی فرد صورت می گیرد و تحقیق جامع و مفصلی درباره طرف مقابل صورت نمی پذیرد. 

نکته دیگر در این مورد اینست که جوانی که ازدواج آگاهانه و با رعایت اصول و فرهنگی ایرانی انجام میدهد هیچ وقت به سوی این ازدواج ها نرفته و به دنبال پیدا کردن فرد مقابل خود در خیابان یا فضاهای مجازی نمی گردد.

خانم فردوسی با تاکید بر اینکه جوان باید سرگرم بوده و کار داشته باشد می گوید: بسیاری از این جوانان بیکار و بی برنامه هستند و برنامه ای برای زندگی خود ندارند. 

اما با دیدن یک فرد در خیابان و یا پشت صفحه مانیتور دچار وابستگی می شوند و ممکن است این وابستگی ها به ازدواج منجر شود که متاسفانه عاقبت خوبی را در پی نخواهد داشت. 

شناخت و آگاهی و هماهنگی با سنت ایرانی و اسلامی در ازدواج از نکاتی است که فردوسی به آنها اشاره می کند. وی معتقد است که جوانان از روی بیکاری به اینترنت روی می آورند و ساعات متمادی را صرف اینترنت می کنند. در همین زمان است که در جلساتی با هم صحبت می کنند و بعد تمایل دارند همدیگر را ببینند . در بسیاری از این موارد به ازدواج ختم نمی شود اما در بعضی از موارد نیز بعد از ارائه نظرات به ازدواج ختم خواهد شد. در این صورت جوانان تصور می کنند که همدیگر را شناخته اند اما تحقیقات نشان می دهد که این ازدواج ها پایه و اساس درستی ندارند. 

بیشتر دخترها دوست دارند ازدواج کنند و سرو سامانی به زندگی خود دهند به همین دلیل هم به این گونه مسائل روی می آورند و می خواهند زود ازدواج کنند در حالی که این راه ازدواج این نیست و نباید زندگی را بر پایه این مسائل گذاشت. فردوسی ادامه می دهد: راه صحیح اینست که خانواده ها با هم ارتباط داشته باشند و خانواده پر برنامه باشد و تعاملات اجتماعی افزایش پیدا کند. این مسائل در گذشته هم وجود داشته است به طوری که در مهمانی ها و آمد و رفت های خانوادگی همچنین در مجالس مذهبی و غیر مذهبی دخترها دیده می شدند. اساس زندگی اسنیت که باید برای ازدواج معرف وجود داشته باشد. 

این روانشناس با صحه بر این مطلب که جوانان باید با حمایت خانواده شناخت پیدا کنند و ازدواج قشنگی بر اساس پایه های فرهنگی صورت گیرد، بیکاری، بی فرهنگی و نداشتن برنامه را از موجبات اصلی روی آوردن جوانان به همسر یابی در خیابان و محیط های مجازی می داند. 

وی همچنین معتقد است که در این زمان انتخاب های صحیح شکل نمی گیرد و زندگی های بسیاری به طلاق منجر می شود. 

فردوسی در پاسخ به اینکه چه جایگزینی برای جوان ایرانی در این زمنیه وجود دارد معتقد است که اگر ما خانواده ها را پر برنامه و دلها را به هم نزدیک تر کنیم مهرورزی در میان افراد بیشتر می شود و این قضیه می تواند جبرانی برای سرگرمی های کاذب جوانان باشد. 

همچنین جوان اگر کار داشته و مشغول باشد کمتر به سمت و سوی انحرافات می رود به همین دلیل دولتمردان باید به فکر اشتغال و تحصیل جوانان باشند و این همه محیط رقابتی را ایجاد نکنند زیرا محیط های پرفشار همه را اذیت می کند و کسی نمی تواند در این رقابت ها پیروز شوند. 

این استاد دانشگاه همچنین معتقد است که تهاجم فرهنگی نیز زمینه ساز بسیاری از انحرافات جوانان است و ایجاد این زمینه ها برای منحرف ساختن جوانان از این جهت است که جوان ها را سست عنصر کنند تا جوان ایرانی رشادت ها و کفایت های خود را درک نکرده و به فکر این مسائل سطحی باشند. 

قصه فریبا ها در جامعه امروز ما کم نیست. جوانانی که از پشت صفحه های مجازی مانیتور به هم دل می بندند، عاشق می شوند، همدیگر را می شناسند و به خواستگاری طرف مقابل جواب مثبت می دهند. این روزها با وجود ایجاد صفحه های عجیب و غریب مجازی در جای جای دنیای صفر و یک دیگر هیچ کس ایمن نیست! هیچ کس نه می تواند عاشق نشود و نه می تواند عشق نورزد! تنها کسی می تواند گلیم خود را این دریای گل آلود بیرون بکشد که چشمی بینا و گوشی شنوا داشته باشد!

ساکت یا ..

همیشه فکر می کنم حرف زدن بهتر از سکوت کردنه البته باید اینو تصحیح کنم.همیشه حرف زدن بهتر از سکوت کردن نیست. 

سعدی درین باره میگه 

دو چیز طیره عقل است لب فروبستن به وقت گفتن و گفتن به وقت خاموشی 

سعدی حکیم است و وقتی میگه وقت 

یعنی یعنی تو باید تشخیص دهی زمان هر عمل را 

هر چیز حدی داره 

سکوت حدی داره حرف زدن هم حدی داره 

بعضی ها با خود می اندیشند چه بگویم؟ 

اینکه این کنم یا آن کنم نشان از اختیار انسان داره ترجیح میدهد سکوت اختیار کند خاموش باشد مبادا نسنجیده گویی شود 

این دست به عصا رفتن این تردید و دو دلی این نگرانی میتواند علامت نداشتن اعتماد به نفس باشد 

میتواند نشانه اضطراب نشانه وسواس هم باشد 

پس حرف بزن تا بدانم اعتماد به نفس داری قادر به گرفتن حق خود هستی منفعل نیستی نمی نشینی تا آب از سرت بگذرد 

اما چه بگویی؟ 

گفتن هر چیز؟ 

میدانی تا مرد سخن نگفته باشد  

عیب و هنرش نهفته باشد؟ 

پس چون شاخص حفظ شخصیت همین نگفتن است باید بدانی سکوت هم کم ارزش نیست 

خب بگو تا بدانی کی هستی ادبیاتی را که بکار می گیری تا بدان وسیله خودی نشان داده باشی همان است که یا همه چیز را به ضررت می کند یا همه چیز را به نفعت 

ببین عزیزم درست است که انسان تنها حیوان ناطق است و حیف است این قدرت نطق خود را معطل بگذارد ولی وقتی شخصیت تو که همه چیز توست در معرض تهمت و یا قضاوت قار می گیرد بهتر نیست احتیاط به خرج دهی؟شرط عقل احتیاط است 

نه هر که آینه سازد سکندری داند 

نه هر که چهره بر افروخت دلبری داند 

پس هشیار باش 

نه هر کلکی شکر دارد  

بله اگر کلک تو شکر پراکنی می کند بفرما بگو

لا لایی برای پسرم که مرا به مقصد درس در تهران ترک گفت

لالایی آهنگ مادرانه

چراغ‌ها خاموش شده‌اند، تنها سوی کم یک نور افتاده است روی سایه دیوار، توی دیوار سایه مادر و یک نوزاد آهسته راه می‌روند، صدایی نیست، جز صدای زمزمه مادر که توی گوش‌های کوچک یک جگرگوشه، زمزمه می‌کند« لالا، لالا، گلم باشی، تو درمون دلم باشی، بمونی مونسم باشی، بخوابی از سرم واشی، لالا، لالا»
لبخند روی لب‌های شما هم نشست؟! بدتان نمی‌آید کسی باشد که بوی شیر بدهد تا شما برایش لالایی بخوانید یا شاید هم هوس کرده‌اید بخوابید روی پا‌های مادر؟! بعد انگشت‌های پیری که مثل آن روزها دیگر جوان نیست بلغزد لای موهایتان و بخواند «لالا، لالا، گل پونه...»بله، لالایی این موسیقی مشترک مادرها، حتی آدم بزرگ‌ها را هم آرام می‌کند، چه برسد به این طفلکی‌های کوچک که تازه چند روزی است از ضرباهنگ گوش‌نواز قلب مادر جدا شده‌اند، مگر می‌شود ۹ ماه و ۹ روز و ۹ ساعت با ریتم موزون یک قلب مهربان زندگی کرد بعد از آنجا کنده شد و یک باره چسبید به هیاهوی این دنیا که پر از صدای آهن و فولاد است؟
دکتر رضا دولتیارباستانی (روانشناس و استاد دانشگاه) معتقد است لالایی می‌تواند ضرباهنگ متقارن و متوالی شبیه قلب مادر ایجاد کند و این لحن و صدا می‌تواند تمام شرایط و فضای یک خواب ایده‌آل را برای بچه‌ها فراهم کند.هرچند که بچه‌ها هیچ شناختی از مفهوم این لالایی‌ها ندارند.


بچه‌ها لالایی را نمی‌فهمند!
فکر می‌کنید بچه‌ها معنای لالایی را می‌فهمند؟ آنها آمدن گدا را می‌شناسند، وقتی مادر برایش نجوا می‌کند «لالا، لالا، گل پونه، گدا آمد در خونه، نونش دادیم بدش اومد، خودش رفت و سگش اومد» این کوچولوی چند ماهه ما هنوز هیچ تصویر روشنی از نان، گدا و سگ ندارد اما چرا زل می‌زند توی چشم‌های مادر، لبخند می‌زند و آرام آرام چشم‌هایش خمار خواب می‌شود، همان وقت که مادر خمیازه می‌کشد و با یک صدای کشدار می‌خواند«لالا، لالا، نخواب تنها میمونم...»
دکتر دولتیار باستانی معتقد است بچه‌ها تنها کلیت ماجرا را درک می‌کنند، آنها تصویر روشنی از مفاهیم لالایی ندارند، همان‌طور که خیلی از ما آدم بزرگ‌ها زبان کرد، ترک و حتی اروپایی و... را نمی‌فهمیم و سر در نمی‌آوریم اما از لحن و ریتم آن لذت می‌بریم، بچه‌ها هم از کلیت ماجرا یعنی همان آغوش گرم مادرانه، نجوا و لحن مهربان و آن حرکات موزون گاهواره، آغوش و یا هر چیزدیگری لذت می‌برند و به یک فضای امن می‌رسند برای خوابیدن.


محتوا و ابعاد لالایی
محتوای لالایی‌ها متناسب با ساختار قومیت‌ها، نژادها و فرهنگ‌ها متغیر است.محتوای لالایی گاهی آرزوهای شیرین مادر برای بچه است و گاهی مادر از جور زمانه، بیداد شوهر، تنگی معیشت، کار طاقت فرسا یا حتی مرگ بابای بچه درد دل می‌کند اما گاهی لالایی‌ها فراتر از همه اینها رنگ سیاست زدگی، عوامل فرهنگی، اسطوره، دین و زیبایی‌شناسی حتی اجتماع و بازرگانی به خود می‌گیرد. مثل خیلی از بچه‌های دوره مشروطیت که لالایی‌های سیاسی شنیدن و با غم گرانی نان خوابشان برد.
اما مادرها بچه‌ها را توی آغوش تاب می‌دهند و می‌خوانند
«
لالایی کن گل ناز قشنگم، لالایی کن بخواب بابا بیداره، گل بوسه روی دستات می‌کاره» مادرها اینها را زمزمه می‌کنند بدون آنکه بدانند با آن تاب‌دادن‌ها و این محتوا و آن لحن دارند بچه‌ها را درگیر سه بعد شاعرانگی، موسیقی و حرکت می‌کنند که این سه بعد می‌تواند همنوایی ریتم ایجاد کند و در نهایت یک حالت عاطفی خوشایند در کودک ایجاد شود.هر چند دکتر دولتیار باستانی معتقد است همیشه تاثیر لحن بیشتر از مفهوم بوده است و بچه‌ها درسن چند ماهگی موسیقی و لحن را درک می‌کنند و این لحن همیشه در فضاهای عاطفی قشنگ برای او لذت‌بخش خواهد بود.البته نه تنها برای بچه‌ها که حتی برای ما آدم بزرگ‌ها هم هماهنگی یک فضا با ریتم بدنی می‌تواند حس قشنگی داشته باشد، حالا اینکه بچه باشیم، مادر با حرکات موزون پا ودست‌هایی که نرم نرمک می‌خورد پشت
شانه مان خوابمان کند چیز دیگری است، تمام این سه بعد لالایی می‌تواند هم نوایی ریتم ایجاد کند و کودک بعد از گذشت چند ثانیه بدنش را با بازی لالایی هماهنگ کند و به حس عاطفی سرشاری برسد که حتی تا بزرگسالی هم در او پایدار بماند.


لالایی آدم بزرگ‌ها
دکتر دولتیار باستانی تاثیر آرامبخش لحن و موسیقی را از آن چیزهای می‌داند که براساس تئوری‌های فروید و یونگ می‌تواند تا بزرگسالی در فرد باقی بماند، هرچند که فرد در بزرگسالی هیچ خاطره یا واژه‌ای از آن لالایی‌ها را به یاد ندارد.
اما این حس خوشایند عاطفی در بزرگسالی جلوه خاص خودش را پیدا می‌کند. چنانچه دکتر دولتیار باستانی در بسیاری از بیماری‌های عاطفی و روانی بارها دیده است، آدم‌های بزرگی هم قد ما هوس شنیدن لالایی کرده‌اند و رفته‌اند و روی پا‌های مادرخوابیده‌اند تا لالایی بشنوند، آرام بگیرند و یک خواب سیر بکنند.وقتی آن قدر فضا‌های عاطفی خالی در کودکی داشته باشی که در بزرگسالی هوس شنیدن لالایی کنی دیگرچندان اهمیت نمی‌دهی که قدت می‌تواند بلند‌تر از مادر شده باشد ویا اینکه رفته باشی سر خانه و زندگی‌ات. تنها دلت هوس شنیدن لالایی می‌کند.
هر چند دکترباستانی معتقد است نمی‌توان برای همه یک نسخه پیچید با اغراق گفت آنها که لالایی نشنیده‌اند در بزرگسالی هوس شنیدن لالایی می‌کنند و به مشکلات و بیماری‌های عاطفی دچار می‌شوند اما این طور می‌توان گفت که می‌شود از لالایی به عنوان یک شیوه درمان در بزرگسالی استفاده کرد و آن آرامش دوران کودکی را برای فرد تداعی کرد.


بهانه‌های لالایی
لالایی نغمه‌های زنانه‌ای هستند که نمی‌توان به هیچ دوره‌ای ازتاریخ نسبت داد، نمی‌شود گفت که اولین بار کدام مادر از اهالی کدام سرزمین بود که لالایی را اختراع کرد، اصلاً به گمانمان لالایی از آن چیزهای کشف شدنی یا اختراع کردنی نیست. اصلاً از همان روزی که حوا مادر شد، اولین لالایی‌ها روایت شد و حوا توی گوش‌های هابیل و قابیل درد فراغ عالم بالا و پرت افتادن و غریبی را زمزمه کرد.


می‌پرسید چرا حوا این همه تلخ لالایی گفت؟
باورتان نمی‌شود مادرها لالایی را بهانه می‌کنند برای درد دل کردن! مادری که توی گوش‌های کوچک یک نوزاد زمزمه می‌کند «لالالالا گل زیره، بابات رفته زنی گیره، ننت از غصه می‌میره» فکر می‌کنید واقعاً آمده است تا بچه را بخواباند؟ خب البته شاید این هم باشد اما مهم‌تر از خوابیدن بچه، روایت دردها و تنهایی‌های مادر است که باید یک بار برای همیشه جار زده شود تا زن را خلاص کند و چه کسی محرم‌تر از بچه خود آدم!دکتر دولتیار باستانی تمام این ماجرا را راهی برای تخلیه هیجانی مادر می‌داند، وقتی مادری می‌خواند« لالالالا گل نعناع، بابات رفته شدم تنها، لالالالا گل پسته، بابات بار سفر بسته»در واقع نا خواسته دارد تخلیه هیجانی می‌شود و این تخلیه هیجانی همیشه نتایج مطلوبی برای روح و روان ما آدم‌ها داشته است، در واقع این نوزاد‌ها حکم همان سنگ صبور را برای مادر دارند که می‌توان کنار آن نشست و از زندگی نالید، حالا وقتی جای سنگ صبور را بدهیم به دو گوش شنوا نتیجه بهتری می‌گیریم و هر قدر این گوش‌های شنوا به آدم نزدیک‌تر باشند باز هم نتیجه مطلوب‌تر خواهد بود، راستی چه کسی می‌تواند عزیزتر و نزدیک تراز فرزند به مادر باشد؟
اما مادر‌ها با این لالایی‌ها یک جور تلقین به نفس هم می‌کنند در واقع همان وقت که زمزمه می‌کنند« لالالا گل قالی / بابات رفته که جاش خالی، لالالا گل سوسن / بابات اومدچشام روشن»
همان وقت دارند به خودشان دلگرمی می‌دهند که روزی همه سختی‌ها تمام می‌شود. اما در نگاهی دیگر مادران با خواندن لالایی نقش‌های خوانندگی، آهنگسازی وحتی ترانه سرایی را تمرین می‌کنند.پس تمام این لالایی‌ها می‌تواند بیشتر از بچه برای مادر مفید باشد، اصلاً ما مادرها لالایی می‌خوانیم تا آرام گیریم، باورتان می‌شود خوابیدن بچه‌ها را بهانه می‌کنیم برای اینکه یک سنگ صبور داشته باشیم تا درد دلی کرده باشیم.


چرا لالایی نمی‌خوانیم؟
شاید خیلی از شما چراغ‌هایی را دیده باشید که بدون آنکه سایه لرزان مادر و نوزادی را روی دیوار بیندازند خاموش شده باشند، بعد فکر کنید چرا این روزها کمتر نجوای لالایی مادرانه را می‌شنویم، یعنی مادر‌های امروز احتیاجی به یک سنگ صبور محرم ندارند؟
یا اینکه این طفلکی‌های معصوم قید لذت همنوایی ریتم لالایی را زده‌اند و ترجیح می‌دهند با صدای بلند زنگ اخبار بخوابند، بعد بدون آنکه مفهوم را بفهمند، یا طنین صدایی بلند و لرزان را بشنوند باز هم یک عملیات انتحاری دیگر، یا بی‌احتیاطی یک راننده حادثه آفرید.
اما گمان ما این است که بچه‌ها قید شنیدن لالایی را نزده‌اند اما مادرها حالا می‌توانند تلفن را دست بگیرند و مادری، خواهری یا یک دوست قدیمی را بنشانند پای درد دل، دیگر مثل مادربزرگ‌ها شاید آن قدر دور و پرت از خانواده و دوستان نیفتاده‌اند، شاید هم دلواپس این هستند که چرا باید میان اشعار لالایی بار مشکلات دنیا را ریخت روی شانه‌های کم جان یک نوزاد.
بیخود دل‌نگران هستید، اگر خاطرتان باشد گفتیم بچه‌ها محتوای این لالایی‌ها را نمی‌فهمند، پس پی بهانه نباشید، اگرهم بلد نیستید لالایی بخوانید می‌توانید سراغ این چند جلد کتاب بروید و چند تا لالایی زیبا یاد بگیرید برای دردانه‌تان.
از مجموعه لالایی‌های کمی قدیمی‌تر می‌توان سراغ حسین کوهی کرمانی با مجموعه هفتصد ترانه رفت، البته ابراهیم شکورزاده هم مجموعه‌ای ازپانصد و چهار ترانه اهالی خراسان را جمع کرده است اما کتاب لالا، لالا، گل لاله شهلا شجاع دوست، سهیلا تذهیبی وکتاب لالا، لالا، گل شب بو - سروده شکوه قاسم‌نیا، افسانه شعبان‌نژاد، مصطفی رحماندوست، جعفر ابراهیمی، اسدالله شعبانی و ناصر کشاورز هم هست. دیگربهانه‌ای نیست؟حالامی توان چراغ‌ها را خاموش کرد، نرم نرمک زد روی شانه‌های کوچک یک نوزاد و زمزمه کرد « لالا، لالا، گلم باشی، تو درمون دلم باشی، بمونی مونسم باشی، بخوابی از سرم واشی.

مرضیه سبزعلیان

روزنامه تهران امروز